۱) اهداف
- آشنایی با مفهوم کمککردن درست و صحیح
- تقویت مسئولیتپذیری در کودکان
- نشاندادن نیاز به هماهنگی با بزرگترها هنگام کار
- تقویت مهارت تشخیص درست از غلط
- ایجاد حس همدلی و احترام به زحمات مادر
۲) داستان
مامان از صبح خیلی زحمت کشیده بود حالا بعد از ظهر شده بود و حسابی خوابش گرفته بود .اما نی نی و داداشی اصلا خوابشون نمی یومد. ولی به هر حال مامان می خواست هر سه نفر با هم بخوابن .اینجوری خیال مامان راحت تر بود . مامان شروع کرد به قصه گفتن. یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکس ،هیچکس ،هیچکس، ...
چی شد ؟مثل اینکه مامان خوابش رفت .دیگه قصه ادامه نداشت.
نی نی هی تکون خورد و تکون خورد تا از تو بغل مامان بلند شد و رفت .داداشی هم یواشکی دنبال نی نی رفت .خدا به خیر کنه .حالا این دوتا می خواستن چکار کنن.
دو ساعت گذشت.
بعد مامان از خواب بیدار شد.از نی نی و داداشی توی اتاق خواب خبری نبود. مامان نگران شد و سریع رفت به سمت آشپزخونه . با تعجب جلوی در آشپزخونه ایستاد و گفت: وای اینجا چه خبره .چه اتفاقی افتاده، مثل اینکه لوله ی آب شکسته .همه فرش آشپزخونه خیس بود. تمام وسایل توی کابینت، روی زمین چیده شده بودند.
یه دفعه نی نی از توی راهرو رسید از سر تا پاش خیس بود .یه قوری تو دستش بود که توی اون هم پر از آب بود .نی نی توی لوله قوری فوت می کرد .صدای قل قل آّبها که شنیده می شد، می خندید.
نی نی تا مامانو دید قوریو بهش نشون داد و گفت :این ، آبُه... ،بعد داداشی اومد .داداشی هم حسابی خیس بود چیزی که دست داداشی بود ،عجیب تر بود .داداشی شلوارای بابا رو برداشته بود و معلوم نبود می خواست چکار کنه
.داداشی که بزرگتر بود و می تونست درست حرف بزنه گفت :ما داریم کارای خونه رو می کنیم .داریم خونه تکونی می کنیم .همه ظرفای توی کابینت رو شستیم .الانم داریم لباس می شوریم. بعد گفت مامانجون تو برو بخواب تا همه کارا تموم بشن.
مامان با تعجب گفت دارید لباس می شورید؟
داداشی گفت آره .یه عالمه لباس شستیم .توی حیاطن.
مامان با عجله به سمت حیاط رفت .
به به ،اینجا دیگه چه خبره .تا دلتون بخواد لباس خیس توی حیاط بود.سر مامان گیج رفت .حالا کی می خواست این خونه رو درست کنه !
بچه ها نی نی و داداشی اینهمه کار خوب کرده بودن .اینهمه زحمت کشیده بودن . ولی مامان اصلا از اونا تشکر نکرد .تازه عصبانی هم شده بود و می خواست به اونا دعوا هم بکنه . وای وای ! می بینید بچه ها بعضی وقتا مامانا چقدر اشتباه می کنن.
خلاصه به خاطر کمکهای نی نی و داداشی ، اون شب مامان و بابا مجبور شدند تا آخر شب خونه رو تمیز کنن.تازه بعدش معلوم نبود قوری کجاست تا چایی دم کنن. معلوم نبود شلوار بابا کجاست تا بابا بره از بیرون غذا بخره .
از همه بدتر نی نی حسابی سرما خورده بود حالا شربت سرما خوردگی کجاست؟
راستی بچه ها شما هم به مامان و بابا کمک می کنید تا خونه تکونی کنن؟ به نظر شما کارای بچه ها درست بودن؟ چرا مامان عصبانی بود؟
۳) حدیث موضوعی
قالَ الإمامُ عَلِی(ع): «مَنْ رَبّى صَغِيراً رَحِمَ كَبِيراً.» نهجالبلاغه، حکمت ۳۹۹
کسی که از کوچولوها خوب مراقبت کند، بزرگترها را هم دوست دارد و به آنها مهربانی میکند.
۴) نتیجهگیری
کمککردن خیلی خوب است، اما باید یاد بگیریم چطور کمک کنیم. نینی و داداشی نیت خوبی داشتند، اما چون از مامان نپرسیدند، کارها را سختتر کردند. بهترین کمک این است که اول از بزرگترها بپرسیم چه کاری لازم است.
۵) فعالیت عملی پیشنهادی
ساخت «تابلوی کمکرسانی»
کودکان میتوانند یک کاغذ را به چند بخش تقسیم کنند و همراه مادر بنویسند:
کمکهای مناسب کودک، مثل جمعکردن اسباببازی یا آوردن دستمال.
بچهها علامت بزنند که کدام را انجام دادهاند.
۶) گفتوگو و پرسشوپاسخ
- نینی و داداشی چرا آشپزخانه را خیس کرده بودند؟
- قصدشان خوب بود یا بد؟
- چطور میتوانند درست کمک کنند؟
- اگر تو بودی، قبل از شروع کار چهکار میکردی؟
۷) نمایش و بازی نقشآفرینی
سه نقش: مامان، نینی، داداشی.
بچهها بازی میکنند: مامان خوابش میبرد، بچهها میروند «کمک کنند» و بعد مامان بیدار میشود و راه درست کمککردن را توضیح میدهد.
۸) بازی گروهی تعاملی
بازی «کمک درست، کمک نادرست»
مربی کارها را نام میبرد.
بچهها اگر کار درست باشد دست میزنند، اگر نادرست باشد پا میکوبند.
مثلاً:
«ظرفها را بشکنیم؟» (پا)
«اسباببازیها را جمع کنیم؟» (دست)
۹) زبانآموزی
خونهتکونی، ظرف، کابینت، قوری، لباس، حیاط، کمک، مسئولیت، خیس
ما همه نظرات رو میخونیم و پاسخ میدیم