اهداف:
- یاد گرفتن احترام به دیگران
- محبت به کودکان و مهربانی با آنها
- تمرین صبر و آرامش هنگام راه رفتن
- لذت بردن از بازی با عزیزان
داستان:
روزی پیامبر مهربان کنار خانه نشسته بود که حسن و حسین کوچولو با قدمهای کوچکشان آمدند. پیامبر با لبخند از جا بلند شد و گفت: «بچههای عزیزم، بیا تا با هم بازی کنیم!»
چون قدمهای بچهها آهسته بود، پیامبر آنها را در آغوش گرفت و روی دوش خود گذاشت. با هم راه رفتند و پیامبر گفت: «چه سواران کوچولوی قشنگی هستید!» بچهها هم با خنده و شادی دستهایشان را تکان دادند و خوشحال شدند.
حدیث موضوعی:
«مَا بَرَزَتِ الأَوْلَادُ فِي الطَّرِيقِ حَتَّى قَدِمَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَحَمَلَهُمْ عَلَى كَتِفَيْهِ»
پیامبر مهربان وقتی دید بچهها کمی خستهاند، خودش به پیش آمد و آنها را بر دوش گرفت تا با شادی راه بروند.
منبع: کافی، کتاب الزهد، باب محبت به کودکان
نتیجهگیری:
پیامبر به ما یاد میدهد که مهربانی و کمک به عزیزان، حتی وقتی کار سخت است، خیلی خوب است و باعث خوشحالی همه میشود.
فعالیت عملی پیشنهادی:
کودکان میتوانند با عروسکهایشان بازی کنند و نقش پیامبر و حسن و حسین را شبیهسازی کنند.
گفتوگو و پرسشوپاسخ:
- تو چه کسی را دوست داری در بازی کمک کنی؟
- وقتی یکی از دوستانت خسته است، چه کار میکنی؟
- چرا پیامبر بچهها را بر دوش گرفت؟
نمایش و بازی نقشآفرینی:
یک کودک نقش پیامبر را بازی کند و دو کودک دیگر نقش حسن و حسین را داشته باشند و با آرامش روی صندلی یا دوش پیامبر حرکت کنند و بازی کنند.
بازی گروهی تعاملی:
کودکان در صف حرکت کنند و هر کدام نوبتی کودک دیگری را با مهربانی حمل کنند تا یاد بگیرند کمک کردن چقدر لذت دارد.
زبانآموزی:
پیامبر، مهربان، بچهها، حسن، حسین، آغوش، سوار، راه رفتن، کمک، بازی، شادی، صبر، محبت، دوستان
ما همه نظرات رو میخونیم و پاسخ میدیم